خورشاه بن قباد الحسينى
164
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر فرار نمودن القاس ميرزا به طرف روم و توسّل جستن به والى آن مرز و بوم و مآل حال او القاس ميرزا چون چهرهء بخت خود را به ناخن بىوفايى خراشيد و از اعمال شنيع خويش خجل و شرمسار گشت ، چارهاى جز آن نديد كه روى به ديار روم نهد و به والى آنجا متوسّل گردد ، شايد كه به امداد نسيم لطف او [ 126 ] زورق آمال و امانى خود را از گرداب حيرت و سرگردانى « 1 » به ساحل نجات رساند « 2 » . بنا بر انديشهء مذكور با معدودى چند به صوب روم توجّه نمود . والى روم بعد از اطّلاع بر وصول قدوم مهمان عزيز ، جمهور پاشايان و مقرّبان بارگاه خود را به رسم استقبال روان ساخت و مقدم شاهزادهء عاليشأن را به اعزاز و اكرام تلقى نموده از شرايط توقير و احترام دقيقهاى نامرعى نگذاشت و خاطر فاتر او را به وعدههاى دلپذير و حسن تقرير مطمئن گردانيده مراسم دلجويى به جاى آورد و القاس ميرزا نيز زبان به لاف و گزاف برگشاده پيكر تسخير بلاد عجم را در آينهء خيال خواندگار به اسهل وجوه جلوه داد و در هر باب سخنان لاطايل و زوايد بىحاصل به عرض رسانيد و آن جناب را در توجّه به طرف آذربايجان و عراق ترغيب و تحريص نمود . خواندگار روم با آنكه دو مرتبه به عزم ملكگيرى و كشورگشايى به ديار ايران آمده بود ، تأثيرات آسمانى و تأييدات يزدانى را مشاهده نموده بار ديگر از مضمون اين بيت : شعر آن را كه هست حفظ الهى نگاهبان * از گردش سپهر نيايد برو زيان غافل گشته به مجرّد سخنان القاس ميرزا خام طمع شده در بهار سنهء خمس و خمسين و تسعمايه [ 955 ] از كمال نخوت و پندار ، لشكرى زياده از حصر و شمار فراهم آورده شروع [ به پيشروى ] « 3 » در مملكت آذربايجان نمود و مترصّد آن بود كه از وعدههاى القاس ميرزا اثرى به ظهور رسد . از جمله مواعيد آن جناب يكى آن بوده كه ، چون خواندگار « 4 » شروع در مملكت آذربايجان نمايد ، اكثر امرا و سران سپاه از
--> ( 1 ) . ت : گردانى . ( 2 ) . ت : برساند . ( 3 ) . ب و ت : ندارد ، تكميل قياسى شد . ( 4 ) . ت : خواندگار روم .